نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



دوستان عاشق



وضعیت من در یاهو



آمار وب



طراح قالب:



موزیک و سایر امکانات





دلم

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:50 | |







دلنوشته



دلم این روزها در راهی قدم دارد که انگار تمامی ندارد و درد فراق رفته ای را نمی خواهد از یاد برد خدایا چرا عاشق شدم  و عاشقانه زیستم.

خدایا نمی دونم آیا باید می ماندم یا رفتی بودم اما انگار دومین راهم برایم لبخند تو را به همراه داشت که با هزار نعمت و عشق آن را معامله نمی کنم .

دیشب خدایا چه شب وحشناکی بود 5 بار تا نزدیکتت رسیدم اما چرا خدای من دستم را نگرفتی شاید من لیاقت ان را نداشتم دیشب زمانی که فقط چشمانم همه جا را لمس می کرد و قادر به کار و حرکتی نبودم اما انگار تو هم کنار دراز کشیده بودی اصلا نمی دونستم اگر صبح را نبینم کی باید زحمت پیکر منو بکشد و این منو عذاب می داد که چرا باید نبودنم هم باعث زحمت و آزار باشد دیشب همه چیز رو باز نظاره می کردم روز های گرم با مادر بودن زجر های در قلب تنیده و روزهای عاشقانه بارانی و قدم زدن ها خدایا دلم گرفته کاش دستم را می گرفتی دیشب دلم گرفت و بغضم هه جا را برداشت حتی جانم را کاش می دانستی خیلی بهت نیاز داشتم .

خدایا دوستت دارم.

خیلی زیاد ما الان میگم شاید اصلا منو دوست نداشتی چون بهترین هامو از من گرفتی یکبار با دست خودت و اخرین بار با دست خودم .

خدایا چرا قلبم چند تکه شد اما با لحظه هایی آن را در کنار هم چیدی و بارها چیدنت را ادامه دادی تا باز قلبم را استوار کردی و باز شکست خدای من چرا باید انقدر دور و تنها باشم .

اره راست می گی اطرافم هستند انسان هایی که با من زندگی می کنند اما دشنه هر کدام تیزتر از دیگریست و تیر زهر آهگین دیشب نزدیک ترینم در کنار من قلبم را برای همیشه محو کرد ای خدای من کاش هیچ وقت نبودم همون چیزی که همه می خوان حتی بهترین کسی که خودم با دستم تقدیم وجودت کردم.

دلم بد گرفته دیشب دوست داشتم چشمانم را ببندم و به دنیا دشنام و همه را نفرین کنم اما زمانی که در کنارم جای گرفتی قلبم تهی از همه چیز شد و انگار فراموشی به سراغم آمد دیدم فقط دوستی کنار است که همیشه با من بوده یادته در اسمان همیشه کنارم قدم برداشتی در زمینم هم همینطور اما در کنار مشکلاتم فقط جای پای من مونده کجایی پس خدا اره گفتی دوستم داری و باید این زجر را با قلب و روحم تحمل کنم تا بالهای شکسته ام را برگردانی اما خدای من دیگه هیچ چیز از وجود ت نمی خوام و بدترین جاها را ازت ارزو دارم اما دیگه بر زمین قدم نزم خدایا خودت گفتی از ته قلبت ارزو کن برآورده می کنم برای هر کس آرزو کردم اجابت کردم اما برای خودم نه چرا چون جز ادم ها حساب نیستم و یا به حسابم نمی اری فقط انسان ها لیاقت عشق و هدیه و ارزوی تو رو دارن بعد عدالت را تنها در خود می بینی اری خود خواسته ای بود از سر لجبازی اما خدای من قاتل ها را بخشیدی حال که جرم من لجبازی بود چیکار کنم دیگه هر آنچه داشتم را به کسی که با من بود بخشیدم همه را حتی کوچکترین ارزنی از دنیا برنداشتم  عشقم را خود خواسته همه همه پس خدای من آرزوی این کوچک را هم استجابت کن که در سخت ترین و هولناکترین لحظات عمرش قدم برمی دارد . خیلی دوستت دارم 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:59 | |







قاصدک

 


حلالت مي كنم اما هنوزم از تو دلگيرم


تو مي خندي و من آروم تو دست گريه مي ميرم 


حلالت مي كنم اما نبايد از خودم رد شم


تو گم مي شي و من اينجا تو رو با گريه مي بخشم 


تقاص آرزوهامو كجاي قصه پس دادي 


كه از اوج پريدن ها به خاك گريه افتادي 


كجاي جاده ي پرواز چراغ راهو گم كردم 


كه بايد اينهمه تنها به سوي خونه برگردم 


حلالت مي كنم اما به ديروز تو زنجيرم 


تو رو گم مي كنم وقتي تو دست گريه مي ميرم


حلالت مي كنم اما نمي تونم كه برگردم 


تموم آرزوهامو تو دنياي تو گم كردم 


هنوزم طرحي از بارون تو عمق تلخ چشمامه


غمي هم قد روياهام تو قلب سرد دنيامه 


من از روزايي مي ترسم كه پشت مرز تقديرن


از اينكه حتي فرداهام تو دستاي تو مي ميرن 


حلالت مي كنم اما هنوزم از تو دلگيرم 


تو مي خندي و من آروم تو دست گريه مي ميرم

[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:59 | |







ارتداد نجفی

 

 

                         ...  حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد   ...                           


 

عکس شاهین نجفی نقی - کاور

پوستر جدیدترین آهنگ شاهین نجفی  با نام  “نقی” در حالی منتشر شده است که در طراحی این پوستر سراسر توهین به حرم مقدس امام رضا و ائمه (ع) است که این امر موجب واکنش های منفی در این خصوص شده است. در این پوستر با کج کردن حرم امام رضا و ائمه (ع) وتشبیه آن به سینه زن و گذاشتن کلاغ به جای کبوتر و … حرمت شکنی سنگینی علیه مذهب ما ایرانیان انجام شد و معانی اشعار این آلبوم سعی در القاء خرافه بودن این موضوع به مخاطب شده است . همچنین در شعر این آهنگ ظهور امام زمان (ع) را نیز به سخره گرفته است . شبکه BBC نیز با اقدامی کم سابقه در حمایت از این حرکت زشت برای سایتی که اولین بار این آهنگ را پخش نموده است جایزه ویژه در نظر گرفته استو آن را تابو شکنی و انقلاب بزرگ فرهنگی خوانده است .

 

به گزارش سرویس دینی جام نیوز، به دنبال جسارت شاهین نجفی، از خواننده های رپ ایرانی مقیم آلمان به امام هادی (ع)، حکم ارتداد او توسط آیت الله صافی صادر شد.  آیت الله صافی از مراجع تقلید شیعه در پاسخ به استفتایی در مورد توهین شاهین نجفی به امام هادی(ع) فرمودند که چنین فردی "مرتد" است. شاهین نجفی خواننده رپ ایرانی مقیم آلمان که در اقدامی شرم آور اقدام به سرودن اشعاری توهین آمیز کرده بود با خشم مردم مسلمان جهان بخصوص مسلمانان ایرانی مواجه شد.
شعر ترانه نقی که توسط شاهین نجفی سروده شده و نیز پوستر طراحی شده برای این ترانه، سراسر توهین به مقدسات شیعه، امام زمان(عج) و انقلاب اسلامی می باشد.
در واکنش به این توهین و به دنبال خشم مردم مسلمان ایران، عده ای از مردم، صفحات مختلفی را در شبکه های اجتماعی با محتوای حمایت از امام نقی(ع) راه انداخته اند. روز گذشته نیز صفحه ای در فیسبوک با عنوان "ما سبزها بی حرمتی شاهین نجفی به امام هادی را محکوم می کنیم" تشکیل شد که این بی حرمتی را محکوم کرد. بر اساس ماده 513 قانون مجازات اسلامی، هرکسی به مقدسات اسلام و یا هر یک از انبیاء یا امامان شیعی یا دختر پیامبر اسلام(ص) توهین کند، مرتد شناخته می شود. بر اساس احکام اسلامی اگر یک فقیه جامع الشرایط با در نظر گرفتن تمام جوانب یک مسئله، حکم ارتداد فردی را صادر کند، قتل او توسط مسلمانان واجب شرعی است.
ارتداد، حکمی شرعی است و به افرادی تعلق می گیرد که به مقدسات اسلام و یا یکی از انبیاء و امامان شیعی توهین کرده باشد که به این افراد در احکام اسلامی مرتد گفته می شود.

[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:59 | |







وصیت

 



 اي كساني كه مرا دفن ميكنيد مرا در تابوت سياهي بگذاريد تا همه بدانند

 

 هر چه سياهي بود كشيدم،

واما دستانم را ازتابوت بيرون بگذاريد تا همه

 بدانند

دست خالي از اين دنيا رفتم و چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند 

هميشه منتظر بودم

و لبانم را باز بگذاريد تا همگان بدانند كلمه عشق را

 پايان ندادم و در سر قبرم تكه يخي بگذاريد تا به جاي مادرم در اولين 

طلوع افتاب برايم اشك بريزد.

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







خسته

 دیگه خسته شدم از همه چیز حتی از عشق نفرین شده 

دیگه خسته شدن از اون چیزی که باید باشم نه اون چیزی که می خوام باشم

دیگه خسته شدم از صداها 

دیگه خسته شدم از هر چیزی که منو به عشق ختم می کنه

دیگه خسته شدم از هر چیزی که پاکی را نشون میده

کاش می شد آزاد بودم جامی از شراب در دستم و مست و مست می شدم

بی خیال از دنیا و عالم و در عالم مستی دست در دست معشوق پر می کشیدم

کاش می شد شوکران تلختر از شیرین را سر می کشیدم و چشمانم را می بستم 

کاش می شد ناخواسته بر درون گودالی هزار فرسخی سقوط می کردم و دست هایم را به نشانه رضایت باز می کردم و با نجوایی زیبا می گفتم خدایا در اغوشم بگیر 

این روزها به این ای کاش ها زیاد فکر کردم و تنها ای کاش جدیدی یافتم

دیر نخواهد بود که اغوش خدا را لمس خواهم کرد .


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







دلنوشته

 

هر چه قفس تنگ تر آزادی شیرین تر خواهد بود.

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







دلنوشته

 

خدايا دلم برات تنگ شده... 

 خداي من كجايي تا ببيني من اينجا دارم تو اتيش بي وفايي ها و درد فراق بنده هات مي سوزم...

خيلي ها رو دوست داشتم ، اما فقط عاشق یکنفر شدم، ميخواستم اش،ولي نه ! تا فكر مي كردم تو مال مني

هيچ وقت، هيچ وقت به خودم اجازه ندادم اين حرفو بهشون بزنم...فكر ميكردم ميتونم دستامو تو

 دستات بگيرم و با غرور بهت بگم دوستت دارم عشق اول و اخرم خودتی خدای من  

روز اشنايي من و تو قشنگ بود ،ابي بود...اروم بود...و نرم بود با حس من!...

ميگفتي دوسم داري ولي فقط حرف بود..حرف تو هم نسيم روز من بود...دوست داشتم تا اخر عمر

توي خواب با تو بودن بودم...

يه روز ازم ناراحت شدي...

اشتباه كردي خيلي زياد...

  من سوختم..

ولي من هرچي ميرم جلوتر و به عقب نگاه ميكنم ميبينم بازم سياهه

 همه چي...تو نيستي باهام ...فقط تو رويايي با من...هر شب من پر از سكوت و تنهايي هست..

 شب تا سحر خواب از خونه ی من پر كشيده ...

 من سوختم...

 

خفه شدم...

 

 

 

ولي هيچ كس نديد حتي خودت كه بهم ميگفتي من تو رو دوست دارم که خدای من هم حضور داشت در کنارمون

 شايد حالا من بايد اين حرفو به تو بزنم...

 چرا تو رفتي؟؟

 خواستیم بریم بارها رفتیم اما انگار این خدا بود که نخواست و هنوزم نمی خواد.

 اره شايد تو حق داري ازم متنفر شي ولي من حق ندارم...

 تو حق داري منو حقير كني...

 ولي من نه...

 خيلي كوچيكم خيلي....

 انقدر كوچيكم كردي كه خودم تازه شناختم که خدای بزرگی هم بود..

 بزرگترين ارزوم مرگه...

 دلم واسه خدام تنگ شده...

 شاید هرگز نفهمی چرا تو رو که ارزشمندترین سرمایه ام بودی رو با خدا معامله کردم نه هیچ وقت نمی فهمی 

 مي خوام برم پيشش...

 شايد با دور شدن از تو به خدا نزديك بشم....

 چرا هر کی از راه ميرسه بدون اين كه بدونه که عشق چی بود راجع به من نظر ميده و پشتم حرف ها میزنه ؟!

 چون خودت می دونی چرا..

 ميگم زندكي معني نداره...

 دارن حس عشق و عاشقي رو با كاراشون خدشه دار ميكنن..

 " سخت نگير" ...

 اين تنها جمله اي يه كه اگه با کسی حرف بزنی بهت میگه ولي ...!

 مي دونم يه روزي از كارایی كه با من كردي پشيمون ميشي...

 خيلي پشيمون...

 اون روزي كه من ديگه.............

 شاید پيش خدامم...

 تو چطور تونستي منو با اين همه خاطره تو يكي از كوچه هاي قلبت جا بزاري و بسوزوني؟

 من خودمو گم كردم...

 كاش وقتي ازت پرسيدم من كي ام....

 بهم نمي گفتي  یا می گفتی نميدونم...!

 كاش بهم ميگفتي كه من خودم نيستم....

 حالا ديگه برو...برو...برو...!

 برو  خوش باش تا هميشه...

 ببینم دیگه احساس گناه میکنی دیگه کسی  می تونه اندازه من دوستت داشته باشه...

 یا می تونی دلی رو اینطور نابود کنی یا حرفاتو با همه تلخیش دوست داشته باشه و همیشه بخنده تا بخندی ....

 منم توي يكي از صفحات قلبم كه اسمت را با مداد سفيد

 بر روي قلب سياهم نوشته بودم برای همیشه نگه می دارم ....

 كاش تو به من ميگفتي كه "  من آسماني ام ." ...

 ولي ....!

 خستم ديگه به اخر خط رسيدم...

 تو هم با من مثل بقيه بودي ...

 اره فقط يه ادمك بودم واسه  دلت وميخواستي فقط باشم شاید ولش کن .....

 بگم اوني كه ميدوني...

 بگي كه من .....

 اره خيلي سخته ،

 تو نمی تونی و نتونستی اون عشق پاکو برام معنی کنی

 نه نتونستی..

حال با سكوت روي قلبم مينويسم"اي تنها، توحالا  آسماني هستي..."

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







خداحافظی خاله شادونه

 تماشا: عصر پنجشنبه 21 اردیبهشت در جشنی که در خرمدره با حضور عوامل برنامه «باغ شادونه» برگزار شد، هنگام خروج بچه ها از سالنی که مراسم جشن در آن برگزار می شد، به دلیل ازدحام جمعیت سه کودک کشته و هفت نفر مجروح شدند.

 



 ملیکا زارعی، مجری برنامه «باغ شادونه، در پیامی درگذشت سه کودک را در خرمدره تسلیت گفت. متن پیام تسلیت ملیکا زارعی به شرح زیر است: «برای کسی که بیش از نیمی از زندگی خویش را در راه خوشنودی و شادی کودکان سرزمینش سپری نموده و روزها و شب های خود را جز با عشق کودکان با واژه دیگری نیامیخته، چه فاجعه ای سهمگین تر از درگذشت ناگهانی سه کودک معصوم و چه خبری دردناک تر از این فاجعه تلخ و غمبار بعد از شور و شادی برنامه ای است که با حضور من به پایان رسیده! من به دلیل عدم تخصص در امور مربوط به چگونگی برقراری نظم در ورود و خروج افراد از سالن های برگزاری نمایش و جشن، نمی دانم چرا و چگونه این اتفاق دردناک هنگام خروج از سالن شهدای خرمدره رخ داد، اما همواره با خود زمزمه می کنم ای کاش آن هنگام من نیز در سالن حضور داشتم تا با فداکردن جان خود مانع وقوع این حادثه دلخراش می شدم و حالا بعد از یک دنیا آه و افسوس، پس از گذشت دو روز از شنیدن خبر درگذشت عزیزان دلم، نگار صالحی، بهاره شادمهر و مهدی مولایی در حالی که نفس در سینه ام حبس شده و تلخی این فاجعه دم و بازدم را برایم رنج آور ساخته، بر آن شدم، اشک را جوهر قلم خویش نمایم و با قلبی اندوهناک وقوع این حادثه دلخراش به خانواده های صالحی، شادمهر و مولایی و مردم خوب و محترم شهرستان های خرمدره و ابهر و به مردم کشورم که همیشه در این سال ها کنار من بوده و عشق به کودکان شان خون را در رگ هایم جاری ساخته، تسلیت گفته و در انتها از کودکان و عزیزانم می خواهم تا بهبود احوال روح و جانم اجازه دهند، از همراهی با گروه برنامه سازم، معذور باشم. تصویر معصومانه تان برای همیشه در قلم حک شد».

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:58 | |







 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:57 | |







دلنوشته

 

 فقط می دونم از شدت تنهایی دلم داره آتیش میگیره

کاش خدا فقط کمی از دردم کم کنه

تا فقط بتونم نفس بکشم 

خدایا برای دوست داشتنت عشقمو تقدیمت کردم

حال خدا کی منو از زمین جدا می کنی 

دوستت دارم.


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:57 | |







پرستار یعنی

  

"پ"به پروانه پر سوخته از آتش عشق

"پ" به پیمان به خون بسته میان تو و دل

 "پ"به پیوستن بادرد بشر

"پ"به پرواز وفای تو به تنهایی شب

"پ" به پایان سکوت

واژه ساده و زیبای پرستار، جه نام دارد؟

"ر" به روئیدن مهر از دل تو

"ر" به رفتن ز پی خدمت خلق

"ر" به رفتار نکوی تو ،به من

"ر" به رخشندگی چهره خندان شما

"ر" به راهی که تقدس در اوست

آری ،آری

واژه ساده و زیبای پرستار، جه نام دارد؟

"س" به سرمایه عمر تو که در پای بشر می ریزی

"س" به سودای تو در عرصه عشق

"س" به این سادگی نام پرستاری تو

"س" به آغاز سفر،سفری جانب تیمار دل خسته خلق

"س" به سرخی دو صد سیلی رخساره تو

"س" سر آغاز سلامت باشد

آری ، این واژه زیبای پرستار پر از معنا نیست؟

"ت" به تنهایی تو در دل شب

"ت"  به تفریح تو در خدمت بی منت خویش

"ت" به تاریخ درخشان تو در عرصه جنگ

"ت" به تصویر پرستار ، به یک شاخه گل

"ت"به تسلیم وجود تو به درگاه خداوند جلیل

آری این واژه جانبخش پرستار ،پر از زیبایی است

"الف" به آرامش جانها ز تسلی شما

"الف" به آئینه پاک دل تو

"الف" به آسانی خوش دل بودن

"الف" به آزادی و ایمان و به ایثار شما

"الف" به اندیشه آسوده معنای تو

"الف" به آیات خدایی که تو یک ز آیاتی

آری این واژه زیبای پرستار چه معنا دارد؟

"ر" به روئیدن مهر از دل تو

 "ر" به رفتن ز پی خدمت خلق

"ر" به رفتار نکوی تو ،به من

"ر" به رخشندگی چهره خندان شما

"ر" به راهی که تقدس در اوست

آری این معنی اندک همه در لفظ پرستار ،تجلی دارد

من به توصیف پرستار از این واژه کم دلگیرم

بیش از این از تو پرستار سخن باید گفت

از تو بیش از همه می شاید گفت

لیک من نتوانم


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:57 | |







آتش

 دلا تاکی اسیر یاد یاری؟

زهجر یار تا کی داغ داری؟

بگو تا کی به شوق روی لیلی

چو مجنون پریشان روزگاری؟


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:57 | |







خواب (دلنوشته)

 دیشبم باز خوابم تکرار شد اما نه اینبار برای من دیگه هیچ اهمیتی نداره اگه قبلا شال و کلاه می کردیم و می رفتیم اما اینبار هرگز چون اینبار پای خودم در میانه و کاش زود خوابم تعبیر بشه و منم به آرزوی خودم بعد از سالها برسم احساس خستگی و احساس تنهایی دیونه ام کرده فرای اونا ضعف بدنی و مریضی ام توی این چند روز خوب منو تو تنگنا گذاشته همون دیشب بود که دیگه نفسم بالا نمی اومد به هر حال باید کم کم اماده بود من معامله ای با خدای خوبم کردم  که بدونه خودشو بیشتر دوست دارم حتی جلوتر از زمان موعود امانت اش رو پس دادم خیلی زودتر به هر حال دل شکستگی و تنهایی هم عالمی داشت و زخم های دلی که هیچ گاه ترمیم نشد و هرکسی باز به هر بهانه ای روی زخم های قبلی رو با بی رحمی نشانه رفت و شاید حرف ها و حدیث هایی  که هیچ گاه فراموش نشد و نخواهد شد به هر حال اگه عاشق باشی باید تاوان مجنونی رو بدی حتی اگه لیلی رویاهات کوچکترین علاقه ای هم بهت نداشته باشه یا نداشته خدای من دوست دارم خودت می دونی چرا پس خدای مهربانم خیلی دوستت دارم .

 

 

وصیت می کنم وقتی که مردم

 

   مرا در قبر عشق خاکم نمایید

 

      به جای دسته گل بر روی قبرم

 

         درخت لیلی و مجنون بکارید

 

            عزیزی توای زیبا نگارم

 

               بیا با مهربانی بر مزارم

 

                  سر قبر من محزون گذر کن

 

                     که من در زیر خاک چشم انتظارم

 

                        به دنبال دفترچه ی خاطراتت

 

                           دلم گشت هر گوشها ی در سر راهت

 

 



[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:56 | |







 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:55 | |







تنهایی

 تنهایی را زمانی باید احساس کرد که بر بام یک خانه هزار متری باشی و تنها یه قدم با سقوط فاصله داشته باشی این همان تنهایی غریبی ایست که فقط می توان از درون خدا را صدا کرد.                        sajjad


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:55 | |







دلنوشته

 

بارونو دوست دارم هنوز

چون تو رو یادم میاره
حس میکنم پیش منی
وقتی که بارون میباره

بارونو دوست دارم هنوز
بدون چتر و سرپناه
وقتی که حرفای دلم
جا میگیرند توی یه آه

شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون 

بارونو دوست داشتی یه روز
تو خلوت پیاده رو
پرسه پاییزی ما
مرداد داغ دست تو

بارونو دوست داشتی یه روز
عزیز هم پرسه ی من
بیا دوباره پا به پام
تو کوچه ها قدم بزن

 شونه به شونه میرفتیم
من و تو تو جشن بارون
حالا تو نیستی و خیسه
چشمای من و خیابون

 

آهای خدای مهربون

دلم گرفت از این روزا ، از این روزای بی نشون

از این همه دربه دری ، از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدما ، از آدمای مهربون

از این مترسکای پست ، از هم دلای هم زبون

تو هم که بی صدا شدی ، آهای خدای آسمون

آهای خدای عاشقا ، تویی فقط دل خوشیمون

آره د لم خیلی پره ، از غم های رنگ ووارنگ

از جمله ی "دوست دارم" ، دروغای خیلی قشنگ

دلم گرفت از این روزا ، از آدمای مهربون

از تو که باما نبودی ، از اون خدای آسمون

از اون خدای آسمون

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:55 | |







 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:54 | |







قطره اشک فرشته

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:54 | |







 

 

افزایش کشته های برنامه خاله شادونه/محل حادثه پلمب شد62 

حوادث - در پی کشته و زخمی شدن چند کودک، سالن ورزشی 3 هزار نفری خرم‌دره پلمپ شد ومدیر برنامه خاله شادونه و مسئول سالن بازداشت شدند.

مظاهر ریاسوند- فرمانده نیروی انتظامی خرم‌دره- از بازداشت دو نفر در حادثه دیروز اجرای برنامه خاله شادونه خبر داد و با اشاره به حادثه دیروز ورزشگاه 3 هزار نفری خرم‌دره به فارس گفت: در پی وقوع این حادثه دو نفر بازداشت شده‌اند. مدیر برنامه و نیز مسئول سالن از بازداشت شدگان هستند.
فرمانده نیروی انتظامی خرم‌دره علت وقوع حادثه را تجمع جمعیت و عدم کنترل این موضوع در داخل سالن عنوان و ابراز داشت: نیروهای انتظامی در بیرون از سالن ترافیک اطراف محل اجرای برنامه را هماهنگ می‌کردند.
سالن ورزشی 3 هزار نفری خرم‌دره پلمپ شد
در پی کشته و زخمی شدن چند کودک در اجرای برنامه خاله شادونه، ورزشگاه 3 هزار نفری خرم‌دره پلمپ شد. گفتنی است، عصر دیروز در محل اجرای برنامه خاله شادونه در سالن ورزشی 3 هزار نفری خرم‌دره، هفت نفر کشته و مجروح شدند.
فرماندار خرم‌دره با بیان اینکه ظرفیت سالن 3 هزار نفر بوده ولی بیش از 4 هزار نفر وارد سالن شده‌ بودند، به فارس گفت: این سالن دو درب خروجی دارد که هنگام خروج ازدحام تماشاگران موجب ایجاد حادثه شده است.
رحیم نوری پور با بیان اینکه هفت نفر در این جریان دچار حادثه شده‌اند تصریح کرد: در این حادثه یک کودک هفت ساله جان خود را از دست داد. وی با بیان اینکه یک نفر نیز در کما به سر می‌برد، افزود: حال چهار نفر از حادثه دیدگان نیز وخیم گزارش شده است.

افزایش کشته های برنامه خاله شادونه 
عزیز رسولی -رئیس بیمارستان بوعلی سینا خرمدره- به مهر گفت: یکی از دو نفر مجروحان حادثه برنامه خاله شادونه که به دلیل وخامت و شدت صدمات وارده به بیمارستان آیت الله موسوی زنجان منتقل شده بود فوت کرد. این مصدوم دختر بچه ای شش ساله است که به دلیل شدت جراحات وارده شده و ضربه مغزی صبح روزجمعه فوت کرد.
وی با اشاره به علت وقوع حادثه ادامه داد: بعد از اطلاع به اورژانس آمبولانس های اورژانس به محل حادثه اعزام شدند که دو نفر از مصدومان بدون علائم حیاتی به بیمارستان منتقل شدند هرچند اقدمات احیا بر روی آنها صورت گرفت ولی نتیجه ای در بر نداشت.
رسولی افزود: بر روی دو نفر از مصدومان حادثه نیز لوله گذاری و تنفس با دستگاه انجام شد و چون ضربه مغزی شده بودند به بیمارستان آیت الله موسوی منتقل شدند که یکی از این دو مصدوم صبح امروز فوت کرده ولی مصدوم دیگر به هوش آمده است. وی شرایط چهار مصدوم بستری شده در بیمارستان بوعلی خرمدره را رضایت بخش عنوان کرد.
با افزوده شدن یک نفر دیگر به آمار کشته شدگان، تعداد کشته های برنامه خاله شادونه به چهار نفر رسید و در حال حاضر وضعیت یک نفر از مصدومان بستری شده در بیمارستان آیت الله موسوی زنجان وخیم گزارش شده و همچنین چهار مصدوم دیگر در بیمارستان شهر ابهر بستری هستند.
پنج شنبه بر اثر ازدحام برای خروج از محل اجرای برنامه خاله شادونه در خرم‌دره، چهارکودک کشته شدند و یک کودک در حالت اغما است. 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:53 | |







قصه یا غصه

 یه قصه دارم براتون از ته دلم فرشته 

تا که تنها بودنم رو بتونی بخونی از عشقم

امروزم گذشته اما نمی دونم باشه فردا

درد تازه ای ندارم هر چه بوده درد تنها

 روزی من هم در میان ادم هایی خواهم بود که روزی دیگر در گذرگاه فیلم ها و عکس ها جای داشتم و چه خوش منظری خواهد بود آهی که خواهد گفت که روزی او هم می زیسته است.


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:52 | |







خواب من

 شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
  
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
  
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
  
رسيدن شب را بهانه ميکنم
  
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
 
و من هيچ وقت نتوانستم حقيقت را به تو بگويم
 
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
 
چه قدر

دوستت دارم...

 

 

فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. 
پیرمرد از دختر پرسید: 
-
غمگینی؟ 
-
نه. 
-
مطمئنی؟ 
-
نه. 
-
چرا گریه می کنی؟ 
-
دوستام منو دوست ندارن. 
-
چرا؟ 
-
چون قشنگ نیستم 
-
قبلا اینو به تو گفتن؟ 
-
نه. 
-
ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم. 
-
راست می گی؟ 
-
از ته قلبم آره 
دخترک بلند شد پیرمرد رو بوسید و به طرف دوستاش دوید، شاد شاد. 
چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...

 

 

قشنگ من تو تعریف شب میلاد آوازی


تو خوش رنگی خوش آهنگی تو دلبندی تو دل بازی

تو رگباری تو بارونی بهاری باغ نارنجی
تو یاسی برق الماسی حریمی گوشه ی دنجی

شب میلاد مبارک باد ، چه شب ها عاشقانه عطرت و بویید

شب اول شب مخمل شبی که پر کشیدیم تا خود خورشید

تن ماه پل به باغ گل ، پلی که با ستاره یک نفس رقصید

به من نزدیک تر از پیرهن ، کی جز تو عاشقانه عشق و می فهمید

قشنگ من تو تعریف شب میلاد آوازی
تو خوش رنگی خوش آهنگی تو دلبندی تو دل بازی

تو رگباری تو بارونی بهاری باغ نارنجی
تو یاسی برق الماسی حریمی گوشه ی دنجی

تو صبحی صاحب نوری حریر شبنم جنگل
عزیزی مثه ابریشم مثه صندوقچه ی ململ

در این بازار عاشق کش من از نفرت نمی ترسم
کنار بوسه های تو از این غربت نمی ترسم

تو شمع روشن من باش که از این ساده تر باشم
در این شب های بی روزن همیشه خوش خبر باشم




یک شب دلی به مسلخ خونم کشید و رفت
دیوانه ای به دام جنونم کشید و رفت

پس کوچه های قلب مرا جستجو نکرد
اما مرا به عمق درونم کشید و رفت

یک آسمان ستاره ی آتش گرفته را
بر التهاب سرد قرونم کشید و رفت

من در سکوت و بغض و شکایت ز سرنوشت
خطی به روی بخت نگونم کشید و رفت

تا از خیال گنگ رهایی رها شوم
بانگی به گوش خواب سکونم کشید و رفت

شاید به پاس حرمت ویرانه های عشق
مرهم به زخم فاجعه گونم کشید و رفت

تا از حصار حسرت رفتن گذر کنم
رنجی به قدر کوچ کنونم کشید و رفت

دیگر اسیر آن من بیگانه نیستم
از خود چه عاشقانه برونم کشید و رفت


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:50 | |







مادرم دوستت دارم

 گر چه دوست خوبم بزرگم عشقم مادرم سالهاست کنارم نیستی اما همچنان با تمام وجودم دوستت دارم و لحظه لحظه با تو بودن را برای خود هر لحظه تکرار می کنم کاش بودی عشقم نور چشمم کاش من می رفتم و داغ بزرگت را که همچنان رنگم را به سیاهی و قلبم را به سنگ تبدیل کرد را نمی دیدم دوستت دارم خیلی همچنان که فرشته را دوست دارم .

 

 

 


























 

 

 

مادر سر چشمه گیتی...
غنچه ای در سبزه زار زیبای طبیعت شکفت و کلمه ی مادر ، در پهنه گلبرگان سرخ آن او که همچون خون مادر است ، بیرون جهید و خود را در آسمان بیکران آبی  سوار بر بال پرنده محبت دید. 
آری! به راستی مادر کیست که گیسوانش هم چون گیسوان فرشته طلایی است؟ مادر کیست که زمزمه محبتش لالایی اوست؟ 
مادر آنست که گهواره چوبین فرزندش را از لابلای صخره ها و از میان آبشارها و صدها گل زیبای یاسمن بیرون می کشد و با دستان مهرآمیزش آن را تکان می دهد...
مادر آنست که اشکش همچون شبنم بر قلب گلبرگ ، گل عشق است، صدایش هم چون مرغ غزل خوان در طبیعت است و بوسه اش همچون نور خورشید بر سبزه زار است و استواریش همچون کوهی بر دل خاک...روزت را ارج می نهم و بوسه میزنم بر جای پایت.

مادرم:
قدمهایت را بر روی چشمانم بگذار، تا چشمانم بهشت را نظاره کنند...












کارت پستال روز مادر 













کارت پستال روز مادر 











کارت پستال روز مادر 







کارت پستال روز مادر 













 

نيمي از من مال تو

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:50 | |







 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:49 | |







سارا

 معلم عصبی دفتر رو وی میز کوبید و فریاد زد:سارا...

دخترک خودش را جمع و جور کرد،سرش رو پایین انداخت . خودش را تا جلوی میز معلم کشیدو گفت:بله خانوم؟!معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن؟ها؟!فردا مادرت رو میاری مدرسه. میخوام در مورد دختر بی انضباطش باهاش صحبت کنم...!

دخترک چونه ی لرزونش رو جمع کرد...بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:

خانوم...مادرم مریضه...اما بابام گفته که آخر ماه بهش حقوق میدن...اون وقت میتونیم مادرمو بیمارستان بستیری کنیم تا دیگه از گلوش خون نیاد...اون وقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...اون وقت..اون وقت بابام قول داده اگه پولی براش موند برای من دفتر بخره تا مجبور نشم دفتر های داداشمو پک کنم و توش بنویسم...اونوقت قول میدم مشقامو...

معلم صندلیشو چرخوند طرف تخته و گفت:بشین سارا... وکاسه ی اشک چشمانش روی گونه اش خالی شد...


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:47 | |







یاد دل

 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:47 | |







آخرین تماس

 خدا می داند، ولی ...

آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت

آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!

... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود

سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد

خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند

خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم

خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم

و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم

و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست

چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است 


[+] نوشته شده توسط sajjad در 23:15 | |







فاش شدن راز کشف یک آدم فضایی در مکزیک

 فاش شدن راز کشف یک آدم فضایی در مکزیک

بعد از دو سال بی خبری، سرانجام گروهی از دانشمندان فضاشناس به این باور رسیده اند كه موجود ناشناس مزرعه مكزیك یك آدم فضایی است نه انسان!

خبر آنقدر عجیب و حیرت آور بود كه بسیاری از سران كشورهای مختلف جهان از انتشار آن امتناع كردند و ترجیح دادند تا مردم، حضور آدمك هایی از جنسیغیر از خودشان را مانند همیشه فقط یك خیال باطل و نتیجه توهم انسان های زمینی تلقی كنند؛ چرا كه با درز خبر در ابعاد گسترده معلوم نبود كه چطور باید به هراس و ترس مردم اثباط موضوعی كه طی صدها سال فقط دروغی بزرگ جلوه داده شده بود، پاسخ دهند. البته آنهایی كه دستی بر آتش داشتند و هر روز اخبار و اطلاعات را نه از روزنامه بلكه از طریق شبكه های اینترنتی دانبال می كردند، كمكم به اصل ماجرا پی بردند و به تدریج خبر دهان به دهان میان مردم كره خاكی منتشر شد؛ ((آدم فضایی ها میان ما هستند، همین جا روی كره زمین!)). 

مارائو لوپز- كشاورز مكزیكی- مثل همیشه داشت خودش را برای یك روز كاری دیگر آماده می كرد. صبح زود، هنوز آفتاب نزده از خانه بیرون زد و به طرف انبار حیاط پشتی رفت تا وسایل كارش را پشت تراكتورش بیندازد و قبل از گرم شدن هوا به زمین كشاورزی اش برسد. از در كه وارد شد، همهمه همیشگی باز هم نگرانش كرد. موش ها بودند كه با ورود لوپز به هر طرف فرار می كردند. موش های انبار هر روز بیشتر می شدند و كشاورز نگران محصولاتی بود كه باید تا چند وقت دیگر دور از تیررس موش های همیشه گرسنه در آنجا انبار می كرد. تله موش هم دیگر این آخری ها فایده نداشت. آخر موش ها یكی دو تا نبودند كه با تله موش بشود كاری كرد. لوپز آن روز صبح مثل همیشه اول به سراغ تله موش ها رفت تا اینكه سر و صدایی عجیب از یك طرف انبار بلند شد. كشاورز خوشحال از اینكه تله های زنگ زده كهنه اش دوباره جانوری موذی را به دام انداخته اند به طرف صدا حركت كرد. جایی پشت الوارهای تكیه داده به دیوار انبار، تله موشی قدیمی و كهنه قرار داشت. صدا از همان جا می آمد. به خیال پیر مرد این بار موش زبل جان سالم به در برده بود و فقط گرفتار گیره های سخت تله شده بود. برای همین بیلش را هم با خود برداشت تا در همان لحظه اول حیوان موذی را ناكار كند و انتقام همه خسارت های این چند وقت را بگیرد. كشاورز هرچه به صدا نزدیك تر می شد بیشتر تعجب می كرد. صدای ناله حیوان به صدای یك موش گرفتار در تله شباهت نداشت. صدای هیچ حیوانی در قد و اندازه یك موش كوچك نمی توانست آن قدر رسا و عجیب باشد. كشاورز فكر كرد شاید سمور یا حیوانی بزرگتر از موش در تله گیر كرده كه آن قدر خودش را با سر و صدا به در و دیوار می كوبد اما وقتی به تله رسید و الوارهای چوبی را كنار زد، از تعجب دیگر نه می توانست حرف بزند و نه حركت كند. موجود گرفتار در تله انبار نه موش بود و نه سمور؛ موجود گرفتار شده یك حیوان عجیب بود! 
آدم فضایی غرق شد
استخان های برآمده و پوست ظریفی كه بدن بی موی حیوان را پوشانده بود و سر مثلثی و چشمان وق زده اش در نگاه اول هر كسی را می ترساند. جانور بر خلاف جثه نحیفش كه در حد و اندازه یك موش صحرایی بود، صدای عجیبی داشت و به شدت خودش را به در و دیوار می زد تا بلكه دست لاغرش را كه در اثر ضربه سریع گیره تله از مچ قطع شده بود از تله در بیاورد و فرار كند. جانور تقلا می كرد و كشاورز مكزیكی همان طور به او خیره مانده بود. جانور هیچ شباهتی به موش و سگ و گربه نداشت بلكه بیشتر به آدمی ناقص الخلقه شبیه بود كه هم دم داشت و هم اندازه یك موش بود! چند لحظه ای گذشت تا پیر مرد با فریاد همسایه ها را خبر كرد. مردم روستای متپك خیلی زود خودشان را به خانه لوپز رساندند. جانور همه را حیرت زده و هراسان كرده بود. برای همین هم خیلی زود بدون آنكه بخواهند ذره ای به كاری كه انجام می دهند فكر كنند، تصمیم گرفتند كه موجود عجیب را همان طور زنده زنده خاك كنند.
چاله ای كندند و حیوان را در آن انداختند اما هر با موجود با سر و صدای زیاد و تله به دست سر از خاك بیرون می آورد و البته قبل از آنكه بتواند فرار كند دوباره گرفتار كشاورزها می شد. همه وحشت­زده فقط می خواستند به هر نحوی موجود مخوف را از بین ببرند. در باور مردم روستا موش خانه لوپز موجودی غیر زمینی بود كه برای نابودی آنها آمده بوده؛ پس باید زودتر خودشان آن را از بین می بردند. همه مانده بودند كه با جانور چه كنند كه آخر خود لوپز پیشنهاد داد حیوان را در آب غرق كنند. از ترس فرار دوباره حیوان، لوپز جانور عجیب را ساعت ها در آب رودخانه نگه داشت تا دست آخر حیوان بعد از تقلا و تلاش فراوان از بین رفت!

با توجه به براق بودن بدن موجود فضایی ظاهرا این عكس بعد از كشته شدن و خارج كردن از رودخانه گرفته شده 



دو سال جنجال و انتظار 
پلیس ایالتی به سرعت خبردار شد اما زمانی به معركه مردم متپك رسید كه دیگر كار از كار گذشته بود و جانور مرده بود. ماموران پلیس فقط سعی داشتند مردم را آرام كنند چون اگر خبر به سایر نقاط كشور می رسید، معلوم نبود چه غوغایی به پا شود. البته خبر خیلی زودتر از آنچه آنها تصور می كردند پخش شد. تلویزیون دولتی مكزیك هم برای اینكه خیال مردم را راحت كند، تصاویری از این موجود ناشناخته نشان داد و اعلام كرد كه به زودی با تحقیق پژوهشگران همه چیز روشن می شود. ماه می سال 2007 در مكزیك با صحبت از موجود فضایی و شایعات آن گذشت. صحبت از غریبه ای غیرزمینی، نقل محفل هر روز مردم آمریكای لاتین شده بود. اما موجود فضایی هم با همه جار و جنجال ها مثل هیاهوهای دیگر آدمیزاد در روزمرگی زندگی مردم گم شد و دیگر كمتر كسی از موجود مخوف انبار خانه لوپز صحبت می كرد تا اینكه هفته گذشته، دوباره خبر به سرعت دهان به دهان چرخید و این بار ترس و حیرتی بیشتر از زمان پیدا شدن آن موجود فرازمینی به همراه آورد. تلویزیون دولتی مكزیك هفته گذشته در گزارشی پرده از حقیقتی برداشت كه همه مردم را دوباره نگران كرد؛ "در تحقیقات انجام شده در آزمایشگاههای پیشرفته كانادا و مكزیك، در نهایت ثابت شد كه موجود ناشناخته روستای متپك موجودی غیرزمینی است!" 

رقابت فضا شناس ها 
وقتی موجود ناشناخته انباری مارائو لوپز تحویل ماموران پلیس ایالتی شد، هیچ كس نمی دانست كه باید با آن چه كار كند. دست آخر با چند روز تاخیر، موجود فضایی به همراه نامه ای فوق محرمانه روانه مكزیكوسیتی شد تا شاید مسئوولان بالا دست مكزیك برای آن تصمیمی بگیرند. حتی دانشمندان مكزیك هم وجود موجودی فضایی را در میان خودشان باور نمی كردند و آنها را جنجالی تبلیغاتی قلمداد می كردند كه در پشت آن اهداف سیاسی و اقتصادی پنهان است. گروه تحقیقاتی مكزیك همان روزهای اول از ادامه تحقیق روی موجودفضایی سر باز زد و جانور ناشناخته بی نام و نشان در گوشه ای از آزمایشگاه های پایتخت جای گرفت. تا اینكه - دانشمند 56 ساله انگلیسی- با شنیدن خبر آدمك فضایی مكزیك دست به كار شد و با تشكیل گروهی تخصصی با همكاری چهار آزمایشگاه تخصصی در كانادا و مكزیك پژوهش گسترده ای روی جسد موجود ناشناخته آغاز كرد. مائوسان دو سال روی بدن موجود ناشناس كار كرد تا اینكه هفته گذشته آخرین نتایج تحقیقاتش را برای مردم اعلام كرد؛ "همه شواهد حاكی از آن است كه موجودی كه در مزرعه مكزیك دیده شده یك موجود زمینی نیست و هیچ تعلقی به كره خاكی ندارد!"

مائوسان كه سال های بسیاری را صرف تحقیق در امور آدم فضایی ها و وجود دنیایی ورای كره زمین كرده، موجود ناشناخته مكزیكی را عجیب ترین مورد زندگی حرفه ای اش می داند؛ "اول من هم مثل همه فكر می كردم كه این هم یك شوخی دیگر است. من هم خیال می كردم كه موی بدن یك میمون نحیف را تراشیده و به جای آدم فضایی جا زده اند اما بعد تصمیم گرفتم كه این موجود خیالی را خودم از نزدیك ببینم. همین كه در آزمایشگاه مكزیكوسیتی بدن نحیف و چهره مثلثی جانور را دیدم فهمیدم كه از ما نیست!". مائوسون به سرعت تحقیقات روی موجود ناشناخته را شروع كرد اما هرچه بیشتر وقت گذاشت كمتر به نتیجه خاصی رسید؛ "ما از بدن، استخوان و پوست حیوان نمونه گیری كردیم. محققانی كه پیش از ما روی این موجود ناشناخته كار كرده بودند، به این نتیجه رسیدند كه به سبب گذشت از زمان مرگ موجود فضایی، دی ان ای آن هم دیگر قابل شناسایی نیست اما حقیقت این بود كه زمان هیچ تاثیری روی دی ان ای این موجود نداشت بلكه شناسه دی ان ای آن در گستره موجودات زمینی نمی گنجد. نقشه دی ان ای این موجود با هیچ مخلوقی روی زمین تطبیق ندارد. برای همین هم من معتقدم كه او یك زمینی نیست. باورش سخت است اما موجود مكزیكی واقعا یك آدم فضایی است؛ البته یك كودك فضایی!". با صحبت های مائوسون دیگر كار آزمایشگاه های تحقیقاتی هم تمام شد؛ دی ان ای موجود فضایی ناشناخته است و تحقیق بی نتیجه! 

موجود ورای آدمیزاد 
گزارش پروفسور مائوسان و گروه تحقیقاتی او درباره موجود فضایی بسیار دقیق و با استفاده از آخرین فناوری های روز ارائه شده است؛ "كودك فضایی، توانایی زندگی با حداقل میزان اكسیژن را داشته؛ به طوری كه می توانسته ساعت های متوالی در زیر آب سر كند. استخوان بندی بدن او شبیه بدن مارمولك هاست با این تفاوت كه ماندگاری استخوان های او در برابر تغییرات آب و هوایی و نبود اكسیژن بسیار بیشتر از موجودات زمینی است. شكل دندان های بی ریشه موجود ناشناخته هم شباهتی به دندان های یك انسان ندارد. در واقع این حیوان بر خلاف ظاهرش هیچ وجه تشابهی با انسان ها ندارد. پوست بدن جانور همان ساعت اول به شدت خشك شده بود كه همین خشكی پوست هم ماندگاری حیوان را در همه این سال ها تضمین كرده است. پوست خشك آدم فضایی از او موجودی مومیایی ساخته كه هیچ تغییر محیطی ای نمی تواند روی آن تاثیر داشته باشد؛ به طوری كه شكل و شمایلش از زمانی كه او را از مزرعه گرفته اند تا امروز تغییر چندانی نكرده". تحقیقات گروه مائوسون همچنین از حقیقت بزرگی پرده برداشت كه طی دهه ها مورد سوال دانشمندان فضاشناس بود؛ "مغز موجود فضایی نسبت به جثه اش بسیار بزرگ است؛ به طوری كه بیشترین وزن بدن او متعلق به مغزش است نه جثه حنیف و دم درازش! در این باره باید به صراحت اعلام كرد كه چنین مخلوقی با این حجم مغز به طور حتم از ضریب هوشی بسیار بالایی برخوردار بوده است!". 

فضایی انتقام می گیرد 
جریان پیدا شدن آدم فضایی مزرعه متپك یك طرف و بلایی كه سر مارائو لوپز- كشاورز بینوا- آمد یك طرف دیگر! دو سال بی خبری از آدم فضایی مردم را از حال و روز كشاورزی كه موجود ناشناخته را برای اولین بار دیده بود، غافل كرد. خبر آدم فضایی كه دوباره رو شد، مردم داشتند كه اصل ماجرا را از زبان خود صاحب انبار بشنوند اما دیگر دیر شده بود. مارائو لوپز یك ماه بعد از اینكه موجود فضایی را در مزرعه اش پیدا كرد به طرز مرموزی كشته شد! جاشواوارن- یكی از فضاشناس های مطرح آمریكایی- به خبرنگاران گفت كه لوپز همان دو سال پیش در سانحه آتش سوزی خورواش زنده زنده در آتش سوخت و كسی هم نتوانست كاری برایش بكند. به گفته وارن این حادثه زمانی اتفاق افتاد كه ماشین لوپز خاموش بود و او فقط داشت درون اتاقك را تمیز می كرد. می گویند حرارت آتشی كه لوپز در آن می سوخت بسیار بیشتر از یك آتش معمولی بود!


[+] نوشته شده توسط sajjad در 20:59 | |



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 صفحه بعد